نظریه خوشه های صنعتی

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

در دهه­های 1950 و 1960 در اقتصاد کشور ایتالیا تغییر ساختار خاصی به وجود آمد. در این کشور پدیدۀ رایج توسعه صنعتی، بر اساس مطالعۀ بنگاه­های کوچک و متوسطی که از لحاظ بخشی، تخصص یافته و یا از حیث جغرافیایی تمرکز یافته بود

در دهه­های 1950 و 1960 در اقتصاد کشور ایتالیا تغییر ساختار خاصی به وجود آمد. در این کشور پدیدۀ رایج توسعه صنعتی، بر اساس مطالعۀ بنگاه­های کوچک و متوسطی که از لحاظ بخشی، تخصص یافته و یا از حیث جغرافیایی تمرکز یافته بود توسط محققان جغرافیا، جامعه شناس و اقتصاددان مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت. اختلاف در توسعه و رشد بین دو بخش شمالی و جنوبی ایتالیا، موجب جلب نظر کارشناسان برای علت­یابی این مسئله شد که چه امری موجب افزایش تعداد کارکنان، بالا رفتن سطح تولید، صادرات و درآمد سرانه در بخش­های مرکزی، شمالی و شمال­شرقی ایتالیا شده است. این بخش­ها، بعدها تحت عنوان ایتالیای سوم که بر آمده از نوعی معجزۀ اقتصادی بود، شهرت یافت و مطالعه و بررسی­های آن از نیمۀ دوم دهه 70 آغاز گردید . تجربیات حاصل از مطالعات ایتالیای سوم نشان داد که وجود صرفه­های هم­مکانی و کیفیت روابط رسمی و غیر رسمی، روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی موجب رشد، پویایی و موفقیت این منطقه و پیشی گرفتن آن از ایتالیای شمال (ثروتمند/ اول) و ایتالیا جنوب (فقیر/ دوم) شده است.

پیدایش ایده­ی خوشه صنعتی برای اولین بار از طرف آلفرد مارشال[1] در انگلستان به سال 1890 با انتشار کتاب مبانی اقتصادی[2] برمی‌گردد. مارشال در سال 1890، با مطالعه صرفه­های هم­مکانی خارجی در بنگاه­های کوچک متمرکز در شهرهای صنعتی لانکشیر[3] و شفلید[4]  انگلستان اصول محلی­گرایی اقتصاد را مطرح کرد. وی مفهوم نواحی صنعتی خود را از محققان ایتالیایی، که در اوایل دهه 1890 بر روی بنگاه­های کوچک مرکز و شمال شرق ایتالیا (موسوم به ایتالیای سوم یا Terza Itaia) مطالعه کرده بودند، اخذ نمود (Morgan،36:2004). این محققان در مطالعه و بررسی­های خود، علت تغییرات ساختاری به وجود آمده، اختلاف در رشد و توسعه دو بخش شمالی (ثروتمند/اول) و جنوبی (فقیر/دوم) این کشور، افزایش تعداد کارکنان، بالا رفتن سطح تولید، صادرات و درآمد سرانه در بخش­های مرکزی، شمالی و شمال شرقی ایتالیا (مهرپویا و مجیدی،1383:.21-33) را در وجود صرفه­های هم مکانی و کیفیت روابط رسمی و غیر رسمی، روابط اجتماعی، اقتصادی و سیاسی می­دانستند. مباحث مارشال نیز شامل این موارد بوده است که اولاً تمرکز در یک مکان، موجب شکل گیری بازار نیروی کار محلی می­شود؛ ثانیاً هم مکانی، به تجمعات صنعتی امکان می‌دهد که نهاده­های یک صنعت با تنوع بیشتر و هزینه پایین­تری صورت پذیرد؛ ثالثاً، دانش در چنین تجمعاتی به آسانی سرریز می­شود . مارشال معتقد بود که بنگاه­های صنعتی مشابه، در یک ناحیه مشابه، می­توانند به صورت خوشه­ای عمل کنند و بر این باور بود که ایجاد فرهنگ صنعتی موافق با صنعت به دانش ضمنی و سرمایه اجتماعی نیاز خواهد داشت و "یادگیری در فضا" کار اولیه وی بود(.). وی را می­توان، نخستین شخصی که بر فرایند یادگیری در خوشه اشاره کرده است، دانست. مارشال در تکمیل بحث خود می­گوید هنگامی که یک صنعت ویژه، مکانی را برای خود انتخاب می­کند، احتمال می­رود که برای مدتی در آن­جا باقی بماند، بنابراین مزایاي آن موجب می­شود که دیگر تجار مشابه، در همسایگی آنها قرار بگیرند. رموز و فنون تخصصی از بین می­رود، ولی آن­ها در فضا باقی می­مانند، کودکان ناخواسته این رموز را یاد می­گیرند، کار خوب احساس می­شود و اختراعات و بهسازی­ها در ابزارآلات در فرایند و سازمان­های عمومی کسب و کار بی­درنگ با ارزش تلقی می­گردند و چنان­چه شخصی یک ایدۀ جدیدی را مطرح کند، آن ایده توسط سایرین و با پیشنهادهای مختلفی ترکیب می­شود و در نهایت آن ایده به عنوان منبعی برای ایده­های جدیدتر تبدیل می­شود .

پس از مارشال، آلفرد وبر[5]، در سال 1909 چارچوب علمی تئوری مکان­یابی صنایع لانهارد (1882-1885) را پایه­ریزی کرد و بر این باور بود که به حداقل رساندن هزینه­ها، عاملی است که صنایع به خاطر آن، مکان­یابی می­کنند و مکان­یابی صنایع به هزینه­های حمل و نقل، هزینه­های نیروی کار و صرفه­های تجمیع بستگی دارد و صرفه­های تجمیع را بر دو نوع (صرفه­های مکانی و صرفه­های شهری شدن) می­دانست. سپسلوش با تئوری مکان­یابی عمومی (1940) و کریستالر با بسط و توسعه این تئوری، نظریه مکان مرکزی را ارائه کردند و در نهایت هوور[6] در سال 1948 این تئوری را به بلوغ و کمال رساند. فرانسو پرو[7]در سال 1955 نطفه­ی اولیه نظریه قطب رشد را در مقاله­ای مطرح می­کند، که سرمایه­گذاری در صنعت را به منزلۀ موتور توسعه سایر فعالیت­ها می­دانست . وی بر این باور بود که در مراحل بعدی صنعتی شدن یک منطقه، تراوش به اطراف یا رخنه به پایین رخ خواهد داد (صرافی،112:1379).نظریه وی طبیعتاً گرایش به تجمع و ریشه در تأثیر عوامل تجمع در نظریه­های مکان یابی دارد و معتقد بود که جوهر و اصل توسعۀ صنعتی از نظر فضایی بر این واقعیت است که رشد یکباره و در همه­جا ظاهر نمی­شود؛ بلکه ابتدا در کانون­هایی با شدت­های مختلف ظاهر می­گردد و سپس از طریق مسیرهای گوناگون بر سایر نواحی تأثیر می­گذارد .. همچنین، داگلاس نورث[8]، در سال 1955 تئوری مکان­یابی و رشد اقتصاد منطقه­ای را مطرح کرد که مفاهیمی چون پیوند، تراوش و تأثیرات فزایندگی را وارد ادبیات اقتصادی نمود. در سال 1957، گونار میردال[9] رشد نامتعادل منطقه­ای را بیان می­کند و تئوری اقتصادی و مناطق توسعه نیافته را مطرح می­کند و بیان می­کند که مناطق پیشرو با استفاده و بهره­وری از سایر مناطق بیشتر توسعه می­یابند. علیت انباشتی[10] ونیز تأثیرات منفی اثرات واپس‌روی[11] مناطق پیشرو بیشتر از تأثیرات مثبت اثرات تراوش آن­ها بر مناطق عقب مانده خواهد بود (واگرایی منطقه­ای مداوم) .

در سال 1958، البرت هیرشمن[12]، به راهبرد توسعه اقتصادی اشاره می­کند و پیوندهای روبه جلو و عقب ، تأثیرات رخنه به پایین (مناطق پیشرو به مناطق عقب مانده) و تأثیرات قطبی شدن در توسعه صنایع و منطقه را مفید می­داند.در سال 1963آقای تیبور شیتوفسکی[13]، نظریه­ای تحت عنوان "صرفۀ خارجی مالی (پولی) " بیان نمود و بر اثرات دینامیک سرمایه­گذاری یک بنگاه، در رشد و تقویت سودآوری و در نتیجه توسعه سایر بنگاه­ها، تأکید کرد. به عبارتی به نظر وی، وقتی بنگاهی سرمایه­گذاری واقعی بر روی ماشین­ابزار و یا امکانات زیر بنایی انجام می­دهد که سودآوری عملیاتی بنگاه­های موجود دیگر را نیز بالا ببرد. در واقع بنگاه­های مزبور از منافعی برخوردار می­شوند که بر آن هزینه­ای انجام نداده­اند. ممکن است محصول تولید شده توسط ماشین جدید، به عنوان مواد اولیۀ ارزانتر و مرغوبتر در اختیار سایر تولیدکنندگان محلی قرار گیرد.

در سال 1967 جان فریدمن[14]، تئوری عمومی توسعه قطبی شده را مطرح می­کند که بر تسلط مرکز به مناطق پیرامون اشاره دارد و بر شهر به عنوان موضوعی وحدت بخش و ثبات بخش می‌نگرد که با تنوع اجتماعی، تعقل­گرایی، ایجاد نوآوری و... توسعه را موجب می‌شود. وی مکانسیم­های سلطه را در تأثیرات نفوذ، اطلاعات، روانشناختی، مدرنیزاسیون، پیوند، تولید و تأثیر هم­مکانی/شهری شدن .می­دانست.بحران دهه 1970 رویکردهای قبلی را که متأثر از دخالت مستقیم دولت، نظیر مکتب کینزی بود را کم‌رنگ نمود و به جای آن مکاتب و دیدگاه­های فکری جدیدی را جایگزین کرد. میلتون فریدمن، با مخالفت صریح با مکتب کینزی، به دولت­ها توصیه می­کرد که حتی­المقدور از مداخله در امور اقتصادی دست بر دارند و بگذارند که مکانیسم بازار به کار خود ادامه دهد. به عبارتی آنچه نظریه­های جدید را از تئوری­های سنتی توسعۀ منطقه­ای جدا می­سازد، برخورداری نسبی نوین صنعتی از استقلال داخلی و ایجاد شرایط برای درهم تنیدگی است. در همین راستا میشان، در سال 1971 می­گوید که مشخصه اصلی مفهوم صرفه­های بیرونی این است که آگاهانه پدید نمی­آید و محصول ناخواسته یا اتفاقیِ اقدام منطقیِ دیگری است و خالد ندوی نیز صرفه­های بیرونی را یکی از ابعاد غیر ارادی کارایی جمعی می­داند (زندباف و مخبر،27:1381). اسلتر[15](1975 و 1976) جریان مهاجرت و جا به جایی و شکل­گیری مناطق بر اساس جریان­های تجاری درون ناحیه­ای را تحلیل می­کند (Loviscek،5:1980)؛ و در نهایت، کارهای بروسکو (1982)، پیور و سابل (1984) و دیگران، تجربیات بدست آمده از ایتالیا را به صورت مدلی جهانی ارائه کرد. هولاندر[16] در سال 1987 و در سال 1987 داهمن[17] و فانسکا[18] نیز بر دگرگونی­های فن­شناختی، فرایندهای یادگیری و یادگیری عملی در این زمینه توجه نمودند (همان:94). با این وجود، مفهوم رایج فعلی خوشه­های صنعتی، به دهۀ 1990 مربوط است، یعنی زمانی که راهکار توسعۀ جدید اقتصادی مطرح شد..در گسترش این مفهوم پورتر، رئولنت[19] و هرتاگ[20] بیشترین نقش را داشته­اند. با این وجود این مفهوم با نام پورتر شناخته شده است. وی نظریه مزیت رقابتی و همچنین برای اولین بار اصطلاح "خوشه" را مطرح می‌کند و می‌گوید که، همۀ کشورها در صنعتی ویژه، تمایل به رقابت دارند .. از مفهوم مزیت رقابتی، برای برجسته ساختن اهمیت تعامل بین صنایع مرتبط در تعیین موقعیت رقابتی کشورها و مناطق استفاده می‌کند و معتقد است که کشورها نه در صنایع مجزا از هم، بلکه در خوشه­هایی از صنایع متصل از طریق روابط افقی و عمودی موفق می­شوندو نتیجه می­گیرد که به لحاظ بین‌المللی، رقابت­کنندگان در بیشتر صنایع موفق، اغلب در یک شهر یا منطقۀ خاص در درون یک کشور قرار می­گیرند و شهرها و مناطق می­توانند تمرکز قابل توجهی از رقبا، مشتریان و تأمین­کنندگانی را شامل شوند که نه تنها به کارایی و تخصصی شدن منجر شود بلکه به تمرکز اطلاعات و قابلیت روئت رقبا منجر شود (داداش­پور،185:1387-186). در واقع مفهوم اصلی و عمدۀ وی بر شناسایی شرایطی بود که در آن بنگاه­ها، رقابتی شده و باقی بمانند و در بازارهای بین­المللی موفق عمل نمایند و عاملی اصلی موفقیت برخی بنگاه­ها را در راهبردهای بکار گرفته شده توسط آن­ها می­داند که با بهبود دائمی و افزایش نوآوری و یادگیری، تمایل به استمرار رقابت، درک واقع­بینانه از محیط محلی، ملی و... به رقابت و همکاری با یکدیگر می­پردازند .

پورتر در تز دکترای خود برای شکل­گیری خوشه، از نظریه میردال؛ مبنی بر آغاز توسعۀ منطقه­ای با یک رویداد تاریخی و نظریه پرو مبنی بر اینکه تأثیرات جلوبرنده[21] که بنگاه را پویا نموده و آن را به قطب رشد تبدیل می­کند و در نهایت رشد منطقه را سبب می‌شود، بهره می­برد. همچنین بحث خود توانگری پورتر که رشد پایدار خوشه را تضمین می­کند از مبانی دایره­ای و عامل انباشتگی[22] میردال، که امروزه پیوند محکمی با نظریه وابستگی مسیر[23] و نیز تأثیرات خارجی[24] که در تحلیل خوشه نیز بکار می­روند، بهره برده است (Palacios، 186:2005)و تئوری مزیت رقابتی خود را از تئوری مزیت مقایسه­ای ریکاردو گرفته و آن را بر اساس تئوری تجمیع و موقعیت­یابی بنا می­کند .. وی بر همین اساس، پس از انجام سایر بررسی­ها، مدل الماس[25] که متأثر از چهار عامل: شرایط عوامل، شرایط تقاضا، صنایع مرتبط و پشتیبان و راه­کار، ساختار و رقابت­پذیری شرکت را مطرح می­کند که به طور جداگانه و در قالب یک سیستم، فراهم کننده زمینه­های مرتبط با رقابت شرکت است (ناطق،1385:.134-135). همچنین پورتر اضافه می­کند که رویدادهای تاریخی بر خوشه تأثیر می­گذارند و آن را در رویدادهای جهانی و پیدایش اقتصاد دانش­مبنا و پیچیده متأثر می­سازد و می‌گوید که با شکل­گیری خوشه، یک مکانیسم خودتوانگری[26] بنا می‌گردد، که بتواند حرکت و رشد پایدار خوشه را برای قرن­ها یا لااقل برای دهه­ها تضمین کند (Palacios،181:2005).توضیحات خوشه­های صنعتی بر ویژگی­هایی نظیر؛ هم‌مکانی یا همجواری جغرافیایی، نامتراکمی عمودی، پیشرو به تخصص­گرایی منعطف، اشکال نهادی ویژه بر اساس رقابت-همکاری، وجود یادگیری جمعی و انتشار دانش ضمنی و صرفه­های تجمع و...تأکید دارند که بر اساس این خصوصیات مدل­های مختلفی بر خوشه­ قابل ترسیم است. یکی از این مدل­ها، مدل پورتر می‌باشد که آقای ویکام[27](2000) با بازنگری آن، نقش دولت و رویدادهای تصادفی را هم راستا با این عوامل می­داند.

نمودار شماره(3-1): عوامل مؤثر بر پیدایش خوشه ی صنعتی از نظر پورتر

نمودار شماره (3-2): مدل اصلاح شدۀ پورتر و عوامل مؤثر بر خوشه

اسکات در سال 1988 صرفه­های بیرونی پولی (که وابسته به اندازه بازار و یا دیگر عوامل نظیر ذخیره نیروی انسانی متخصص و پایگاه تأمین‌کننده می­باشد) و صرفه­های بیرونی تکنولوژیکی که شامل سرریز دانش درون بنگاهی است را مورد توجه قرار داد .

همچنین ساکسنین[28] نقش اساسی ایفا شده توسط شبکه­های تولید و هم­پیوستگی کسب و کار و شرکاء را در منطقه نمونه اقتصادی را مطرح می­کند و به نقش کلیدی شبکه­های اجتماعی و متخصصین و نیز به فعل و انفعالات تأکید می­کند و نتیجه می­گیرد که زیرساخت­های اجتماعی، موفقیت و جهندگی[29] دره سیلیکون را در بحران­های گردشی صنایع مرکزی آن تسهیل نموده است. کوک[30]، به اهمیت شبکه­ها برای ساختار یک سیستم نوآور منطقه­ای تأکید می­کند و 5 عنصر را (منطقه، نوآوری، شبکه­ها، یادگیری و فعل و انفعال[31]) براین روند مؤثر می­کند؛ و نیز .یادگیری موفق شکل گرفته بر اساس یک سیستم شبکه­ای بین­المللی- محلی سیاسی- اجتماعی مرتبط، به ویژه شبکه‌های نوآوری را برای مزیت رقابتی منطقه لازم می­دانند. دیگر نویسندگان، نظیر دورینگر[32] و ترکلا[33] به عواملی چون، صرفه­های تجمیع، پیوستگی­های درون بنگاهی، فعل و انفعالات رو در رو، مزیت­های بازار عامل منطقه­ای و انتقال دانش و عوامل اصلی تقویت توسعه و شکل­گیری خوشه (شامل کار سازمان‌های حمایتی نظیر دانشگاه­ها و مؤسسات تجاری) اشاره می­کنند.. سپس، دیوید ولف[34] و مریس کرتلر[35] در مدل خود برای شکل­گیری خوشه پنج عامل را تحت عنوان ( 5 ال) مؤثر می­دانند . رئولنت و دیگران، پیدایش اقتصاد شبکه­ای را عاملی برای پیوند، فشردگی، پایداری و روابط صمیمی بیشتر بین بنگاه­ها و میان بنگاه­ها و سازمان­های نهادی می­دانند که مفهوم خوشه نیز پاردایم جدید را در بردارد و فهم آن در روشی سیستمی و منسجم کمک می­کند .

منبع: معرفی و همکاران(1391)، توسعه خوشه های صنعتی در برنامه ریزی منطقه ای، انتشارات آیین محمود، چاپ اول،صفحات 104 الی 110

 


[1]- Alfred Marshall

[2] - Principles Of Economics

[3]- Lancashire

[4] - Sheffield

[5] - Alfred Weber

[6]- Hoover

[7]- Francois Perroux

[8]- Douglas North

[9] - Gunnar Myrdal

[10] - Cumulative Causation

[11] - Backwash Effects

[12]- Albert Hirshman

[13]- Tibor Schitovsky

[14]- John Friedmann

[15]- Slater

[16]- Hollander

[17]- Dohlman

[18] - Fonseca

[19]- Roelandt

[20] - Pimden Hertog

[21]- Propulsive Effects

[22]- Principle of Circular And Cumulative Causation

[23] - Notions Of Path Dependence

[24]- Lock – in Effects

[25] - Diamond Model

[26]- Self- Reinforcing

[27]- M.Wickham

[28]-Saxenian

[29] - Resilience

[30]- Cook

[31]- Interaction

[32]- Doeringer

[33] - Terkla

[34] - David Wolf

[35] - Meric S.Gertler

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

خبرنامه

آدرس ایمیل خود را در کادر زیر وارد نمایید تا از آخرین اخبار تارنمای روستا شهر مطلع شوید.

تماس با ما

اطلاعات تماس تیم مدیریت تارنمای روستاشهر

  • شماره تماس : 09125518462

 

 

روستا شهر به روایت آمار

کاربران
42
مطالب
402
نمایش تعداد مطالب
736282
شما اینجا هستید: صفحه ی اصلی موضوعات برنامه ریزی شهری نظریه خوشه های صنعتی
Web Analytics